جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 18 مرداد ماه سال 1387
یک نفر دارد کور می‌شود؛ لطفا کمک کنید!

من خودم هیچ کاری از دستم بر نمیاد مثل همیشه!، کاش یک نفر ببین و بتونه کاری کنه

 

در ضمن اینو تو وبلاگ فراری دیدم و دیر هم دیدم.

یک نفر دارد کور می‌شود؛ لطفا

                                                           

کمک کنید!


دختر یکی از آشناها، که مردیست شریف و زحتکش دارد کور می‌شود. آدم جوان باشد و بینا و درس‌خوانده و بعد از اتمام دانشگاهش کم‌کم کور بشود؛ یک فاجعه‌ی به تمام معناست. یک چشم دختر کاملا کور شده و آن چشم دیگرش اگر به سرعت به خارج از کشور اعزام نشود کور خواهد شدد. عجله نکنید! نمی‌خواهم بگویم به فلان حساب پول بریزید. این مرد شریف آنقدر بین دیگران اعتبار دارد که توانسته پول لازم را فراهم کند. تمام مدارک هم جور شده؛ اما متاسفانه باز هم به دلیل بیشعوری –که گویا فراملیتی ست- در آخرین لحظات و در حالیکه جا هم در یک کلینیک در انگلیس رزرو شده بود، سفر لغو شده. شرح این ماجرا در نامه زیر می‌خوانید:
 

 


جناب آقای جفری آدامز؛ سفیر انگلیس در تهران


چند سال پیش، دختر دانشجویی در ایران به بیماری‌‌ای دچار شد که به سرعت بر روی چشمها‌ی وی اثر گذشت و علی رغم تلاش پزشکان ایرانی منجر به نابینایی کامل یک چشم وی شد. بلافاصله چشم دیگر او نیز درگیر شد و اکنون در مرز نابینایی کامل قرار دارد. پزشکان ایرانی از معالجه و حتی جلوگیری از پیش‌روی بیماری ابراز ناتوانی کرده‌اند و اگر وضع به همین منوال باشد در آینده‌ی نزدیک وی کاملا نابینا خواهد شد. تنها امیدی که باقی مانده آن است که برخی متخصصان به پدر این دختر اعلام کرده‌اند که در بعضی از کلینیک‌های کشور انگلستان تکنولوژی‌های جدیدی بکار گرفته‌شده است که احتمالا جلوی پیشرفت بیماری و نابینایی کامل دخترش را می‌گیرد.

در پی این امر این پدر که یک کارمند دون‌پایه است، با مشقات بسیار زیادی تمام مدارک پزشکی را به سفارت انگلستان در تهران ارائه کرد. چند نفر از آشنایان نیکوکار در خارج کشور نیز تمام تمهیدات لازم برای بستری شدن دختر بیمار را فراهم کردند. باید مطابق مقررات سفارت، مبلغ 6500 پاوند هم در حساب بانکی این شخص وجود می‌داشت که با کوشش‌های فراوان فراهم شد. اما سرانجام و در حالی که زمان با سرعت زیادی می‌گذشت کارمند سفارت انگلیس در تهران در آخرین مرحله درخواست ویزای این پدر و دختر را رد کرد.  دلیلی که این کارمند آورده چنین است: «چگونه کسی که در ماه 136 پاوند حقوق می‌گیرد توانسته در عرض مدت کوتاهی 6500 پاوند فراهم کند؟»

آقای سفیر
در طول چند دهه‌ی گذشته و به خصوص سال‌های اخیر هموطنان ما هر روز در سفارتخانه‌های مختلفی تحقیر می‌شوند و با ایرادات غیرموجهی از سفر آنها به کشورهایی که نیاز به سفر به آنها را دارند جلوگیری می‌شود. این امر آنقدر مکرر شده که ما به چشم یک قاعده‌ی طبیعی به آن نگاه می‌کنیم. قاعده‌ای خرد کننده و رنج‌آور که همچون بسیاری از قواعد غیر انسانی دیگر آن را تحمل می‌کنیم و روزگاری بانیان این امر، یعنی آن دسته از سیاستمداران و هموطنان‌مان که باعث شده‌اند قدر و قیمت شهروندان ایرانی در جهان تا بدین حد تنزل کند، را مورد باخواست قرار خواهیم داد.

 اما مساله جان و سلامتی انسان‌ها، به خصوص چنین مورد دردناکی و با چنان بهانه‌ی بی بنیادی چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید و آن را به چاره‌اندیشی در آینده حواله کرد.‌ همانقدر که مسایل سیاسی و اقتصادی و جنگ و معضلات هسته ای برای شما سیاستمداران مهم است، تن و روان تک تک انسان‌ها برای ما و تمام آزادی‌خواهان و انسان‌دوستان سراسر جهان مطرح است؛ حتی اگر حقوق‌شان در ماه 136 پاوند باشد!

بسیار متاسفیم که برای چنین مساله به حق و بدیهی‌ای کار به نامه‌نگاری کشیده‌است. اگر ما مردمان سرزمین کوروش و فردوسی و سعدی و بوعلی امروز به اینجا رسیده‌ایم که حتی برای معالجه‌ی فرزندانمان در سرزمین شما باید هزار مانع را پشت سر بگذاریم از شما مردم شکسپیر و نیوتن و چاپلین و راسل انتظار نمی‌رود به جایی برسید که اجازه ندهید که یک نفر «با هزینه‌ی خودش» برای فرار از ظلمت کوری، حتی با رعایت تمام مقرراتتان چند روزی به کشور شما وارد شود.

صمیمانه امیدواریم که چنین کاری صرفا ناشی از اشتباه یا وظیفه نشناسی و بلاهت یک کارمند در سفارت انگلستان در تهران باشد. در این صورت می‌توانید با پیگیری دستور برای به جریان افتادن صدور ویزای پریسا مقدم و پدرش  خسرو –که تمام مراحل قانونی را انجام داده‌اند- در یک عمل انسانی مهم شریک باشید و انسان‌های بسیاری را خوشحال و سپاسگزار نمایید.  (چنانچه به اطلاعات بیشتری نیاز‌ باشد می‌توانید دستور دهید تا با ایمیل کوتاهی به آدرس m_farjami@yahoo.com درخواست شود تا تصویری از تمام مدارک و سوابق ارسال گردد)

اما چنانچه اقدامی در این زمینه صورت نگیرد و با دریغ از این آخرین دریچه‌ی امید، این دختر جوان به کوری کامل دچار شود، رونوشتی از این نامه به همراه عکس آن دختر و تمام سوابق قانونی طی شده، به تمام مراجع ذیصلاح سیاسی، رسانه‌ها و انجمن‌های مردمیِ مرتبط در انگلستان و سایر جاها -تا آنجا که مقدور باشد- ارسال خواهد شد تا دست کم افکار عمومی داخل انگلستان بدانند نمایندگانشان در سایر کشورها چگونه با انسان‌هایی که مطابق منشور حقوق ملل همه با هم برابرند رفتار می‌کنند و چه ذهنیتی از کشور و مرم انگلیس در ذهن سایر مردمان می‌آفرینند.

در پایان فروتنانه خاطر نشان می‌سازد که این تهدیدی از سوی چند شهروند عادی ایرانی علیه یک دیپلمات عالیرتبه‌ی انگلیسی نیست. آخرین تلاش‌های انسان‌هایی‌ است که به یک چشم نیمه بینای یک دختر، و وجدان و انسانیت تمام آدم‌ها می‌اندیشند. لطفا درک کنید آقای دیپلمات!

جمعی از همنوع‌دوستان

 


از تمام دوستان خواهش می‌کنم با کمک به انتشار و گسترش این نامه آخرین حلقه از تلاش‌ها برای کوری کامل پریسا را کامل کنند.  الان وقت تحلیل و لعنت فرستادن به کسانی که باعث شدند تا با ما ایرانی ها مثل حقیرترین مردمان تاریخ رفتار شود نیست.
در این مورد خاص لینک دادن، باز انتشار، ترجمه، ارسال به رسانه‌ها و انجمن‌های حقوق بشری، ایجاد پتیشن و هر کار دیگری که توانایی انجام آن را دارید؛ ضروری‌ترین کار است. کافیست یک لحظه تصور کنید که دارید کور می‌شوید...  

 

پ.ن:

1- احتمالا این ایمیل‌ها مفید باشند: BritishEmbassyTehran@fco.gov.uk 
Chancery.Tehran@fco.gov.uk 
visaenquiries.Tehran@fco.gov.uk 
Tehran.Consular@fco.gov.uk

پنجشنبه 17 مرداد ماه سال 1387
روایت

بود روزی سرزمینی پاک و وزین * مردمی داشت پرمایه، شادومتین

بود پر از نعمت این خاک عزیز  * قضا برکام بود و قدر هم بود همین

زنانش زیبا، مهربان، پراز شرم و حیا  *مردانش باصفا،آرام، جوانمرد و مهین

علم وفن هرچه داشت بود در این سرزمین *  آهای ای مردمان، ای اهل علم و دین

روزگار بر همین منوال گذشت چون برق و باد *  غرورچیره گشت بر همه من جمله شاه شهین

دشمنان که از هر سو بودند در کمین * به ناگه حمله بردند براین سرزمین

گرگهای گرسنه،حریص و کثیف  * دریدند جان و مال وناموس ما به کین

عرب،مغول،رومی و افغانی * هرچه خواستند کردند دراین دشت پرانگبین

خوردند و بردند و چه ها کردند به تیغ * وای که ای مردمان سوزاندند تمام این سرزمین

قرنها گذشت و جنگها کردند مرد و زن * تا کمی کمر صاف کردند مردمان غمین

ولی چه سود که این نیز زود گذشت * گویا شادی نخواهد ماند بر این تخت و سرین

بازآمد اجنبی و زد به چهره نقابی ملیح * برد به نیرنگ خود هر چه خواست از این دشت و زمین

باز خوشا که هنوز بود کورسویی امید * هنوز بود گاهی لبخندی بر لبان مردمان این سرزمین

همهمه بود در آن وقت که آمد شیخی عجیب  * ندا داد که ای مردم من دانم رمز آزادی این سرزمین

به ناگه شوری بر پا شد این میان * بعد از آن شیخ شد آقای این مردمان

هنوز بود مهر خلافتش رنگین و خیس * که جنگی در گرفت از سوی همسایه بیا و ببین

از این بین جوانان وطن پرپر شدند ،آن چند مرد خوب حکومت هم به توطئه ای سراسر خون شدند

 

سالها جنگ خسته کرد مردمان * ولی تمام شد این هم، چه سود چه زیان

که دیگر اجل شیخ را مهلت نداد * او را گرفت به گور و پوشاند به ردای کفن

شیخ خوب بود یا بد،هر کس چیزی بگفت * من خود سخن نگویم در این بین از بهر یقین

 

ولی،ولی بعد چه آمد بر سر این دیار  * کهتران ،مهتران شدند و مهتران را کهتران

عبا جامه گان نورسیده به سیم * دین را کردند دست مایه ای حزین

به فلاکت انداختند رعایای فقیر * به تاراج بردند مال و اموال آن و این

به نا کجا آباد بردند جوانان عزیز *  به یغما بردند ناموسان زیباروی این سرزمین

حرام کردند حلال خدا را این چنین * حرام را حلال ساختن بهرحالشان به اسم دین

سالیان است کسی دیگر رخسار آفتاب ندید بر این دیر کهن * بس که غبار سیه آمد بر آسمان این سرزمین

مردمش دیگر نشانی ندارند از قدیم * کجاست آفریدون شاه ایران زمین

هر چه هست کبرست، دروغ و ریا  * تجمل، فخر و خودپرستی است این میان

گرگ و کفتار و دیو که هیچ، آدمند * ولی آدمیت نیست اندر میان

 

                                                                                  علیرضا

                                                                                                                                         مرداد87                                                                                                                                                                                                                             

 

چهارشنبه 2 مرداد ماه سال 1387
اعتراض شدید انجمن های اسلامی دانشگاه های سراسر کشور به ...

 

اعتراض شدید انجمن های اسلامی دانشگاه های سراسر کشور به بازداشت گسترده دانشجویان

 

خبرنامه امیرکبیر: انجمن های اسلامی دانشجویان ۳۶ دانشگاه با صدور بیانیه مشترکی نسبت به بازداشت های گسترده دانشجویی در هفته های اخیر در تهران، مشهد، زنجان و تبریز شدیدا اعتراض کردند و خواستار آزادی هر چه سریعتر کلیه دانشجویان در بند شدند. متن این بیانیه به شرح زیر است:

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی

 

گر ما ز سر بریده می ترسیدیم

در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

 

دیگر بار در روز ۱۸ تیر دژخیمان عصر، گسیخته لجام و گستاخ به ساحت دانشجو و دانشگاه یورش آوردند و جمعی از دانشجویان بی‌گناه و پاک این سرزمین را به بند کشیدند و خاطره‌ی تلخ ۱۸ تیر سال ۷۸ را زنده کردند. روزی که چکمه‌های تحجر به درون دانشگاه پای گذاشت و نه تنها هر قانون و آیین نامه‌ را لگد مال کرد که احساسات آزادی خواهانه و پاک نسل جوان و پر انگیزه‌ای را نیز آماج حملات وحشیانه خود قرار داد.

 

اکنون با گذشت ۹ سال از آن روزگار شوم و در زمان حکمرانی دولتی تمامیت خواه و بی‌تدبیر، حمله به کیان دانشجو و دانشگاه بیش از پیش شدت گرفته است. گویا تصمیمی در کار است تا اراده ای قاهر، پیروزی‌های اخیر جنبش دانشجویی را به شدیدترین و دشمنانانه ترین طریق ممکن به انتقام کشی برخیزد.

 

جریان های امنیتی حاکم بر وزارت علوم تحقیقات و فناوری دولت نهم با انتصاب مدیران همسو با خود بر مسند ریاست دانشگاه‌های کشور، هر آن‌چه خواستند با دانشجویان کردند و از هر راهی برای غلبه بر دانشجویان بهره بردند. از بازداشت دانشجویان متحصن مازندران، از سناریوی نشریات جعلی امیرکبیر، تا بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم و دستگیریهای مکرر و پی در پی دانشجویان در خانه‌ها و روبروی دانشگاه ها و دانشکده‌ها. و البته به این گزارش سیاه باید افزود احکام بیشمار دادگاه‌های انقلاب و عمومی و کمیته‌های انضباطی، لغو مجوز نشریات و تشکل‌های دانشجویی و ….را.

 

۱۸ تیر امسال اما ماجرا همان ماجرا بود و داستان همان داستان، از ربودن دانشجویان در خیابان گرفته تا تفتیش منزل آنان و ضبط اموال شخصی دانشجویان. هجومی که نشان از استیصال روزافزون و وحشت حکومت اقتدارگرا از یادآوری سالروز فاجعه ۱۸ تیر داشت، تا با بازداشت فعالین دانشجویی با ذهنی آسوده این سیاهروز تاریخ معاصر ایران را به فراموشی سپرد، حال آن‌که یاد و خاطره‌ی ابراهیم نژادها و محمدی‌ها در دل تمامی آزاد زنان و دلیرمردان ایرانی جاودان برجاست.

 

در روزهای گذشته موج گسترده‌ی بازداشت فعالین دانشجویی شدت گرفت به گونه ای که بیش از ۲۰ دانشجو در شهر‌های مختلف ایران طعم تلخ زندان را چشیدند که از میان آن‌ها می توان به فعالین دانشجویی ساکن شهر مشهد همچون علی صابری، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، علی قلی زاده، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود، رضا عرب، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه مازندران، اشکان آرشیان، فرزاد حسن زاده و محمد زراعتی، از دانشجویان ساکن شهر تبریز به سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز زهتابی، داریوش حاتمی و از دانشجویان زنجان به پیام شکیبا، آرش رایجی و حسن جنیدی اشاره نمود. ضمن آنکه دو تن از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد به نام‌های مهدی خدایی و سلمان سیما و یکی از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی به نام مجید اسدی بدون ارائه ی کمترین توضیحی بازداشت شده اند.

 

ادامه‌ی این موج دامنه دار، دستگیری نامتعارف محمد هاشمی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، و بهاره هدایت، دبیر کمسیون زنان این اتحادیه، را در پی داشت. جالب آن ‌که اعضای دفتر تحکیم درست یک سال پیش نیز در چنین روزهایی، اوقات در سلول‌های تکنفره زندان بی‌عدالتی می گذراندند.

 

فاز دیگر هجوم به دانشگاه را باید در رسانه‌های وابسته به دولت سرکوب‌گر یافت؛ جوسازی رسانه‌ای علیه این دو نفر و دروغ پراکنی در مورد آن‌ها به طور جدی بر نگرانی ها دامن زده که نکند سناریویی از جنس آنچه در امیرکبیر رخ نمود، در کمین باشد.

 

متاسفانه تا کنون اطلاعی از وضعیت سلامتی و نگهداری بازداشت‌شدگان در دست نیست و از این رو موجی از دلهره و اضطراب خانواده‌های ایشان و همچنین فعالین دانشجویی را در برگرفته است.

 

انجمن‌های اسلامی دانشجویان سراسر کشور ضمن محکوم کردن دستگیری‌های اخیر فعالین دانشجویی، اعلام می‌دارند مسئولیت چنین اقدامات سرکوبگرایانه‌ای را مستقیما متوجه دولت پادگانی- امنیتی و وقوع آن را نشان از استیصال فزاینده این دولت در برابر خواسته‌های بر حق جامعه‌ی دانشگاهی می دانند.

 

همچنین انجمن های اسلامی دانشجویان امضا کننده‌ی این بیانیه خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی دانشجویان دستگیر شده هستند و اخطار می کنند در صورت آزاد نشدن این دانشجویان از اقدامات لازم و عاجل در سراسر کشور به صورت منسجم و یکپارچه برای آزادی دوستان دربند فروگزار نخواهند کرد.

 

انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم سبزوار

انجمن اسلامی دانشگاه عباسپور

انجمن اسلامی دانشگاه شریف

انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر

انجمن اسلامی دانشگاه همدان

انجمن اسلامی دانشگاه علامه

انجمن اسلامی دانشگاه تبریز

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر طوسی

انجمن اسلامی دانشگاه مشهد و علوم پزشکی مشهد

انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم

انجمن اسلامی دانشگاه علوم اقتصادی

انجمن اسلامی دانشگاه اردبیل

انجمن اسلامی دانشگاه شهید رجایی

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی ایران

انجمن اسلامی دانشگاه هنر

انجمن اسلامی دانشگاه دامغان

انجمن اسلامی دانشگاه کرمان

انجمن اسلامی دانشگاه اراک

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد

انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل

انجمن اسلامی دانشگاه مازندران

انجمن اسلامی دانشگاه سهند تبریز

انجمن اسلامی دانشگاه ایلام

انجمن اسلامی دانشگاه شهرکرد

انجمن اسلامی دانشگاه زنجان

انجمن اسلامی دانشگاه هرمزگان

انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود

انجمن اسلامی دانشگاه سیستان و بلوچستان

مجمع اسلامی دانشگاه سمنان

انجمن اسلامی دانشگاه بیرجند

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان

انجمن اسلامی دانشگاه چمران اهواز

انجمن اسلامی دانشگاه کاشان

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی کاشان

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه